أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
159
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
نتوان كرد و همچنين عالم اينكه جذب مقناطيس و حصول 327 هر دو قوت مر عناصر را لذاته نباشد بلكه بقوتى است كه مقتضى طبع او جذب حديد است چنانچه مقتضى طبع قوتى كه مسمى بحرارت است احراق 328 بوده عالم بحقيقت حال باشد نه منسوب بجهل 329 ليكن قوت محرقه مسمى 330 بود و اين غير مسمى و آن مشهور است و اين غير مشهوراند 331 و غريب و مسمى بودن معنى به اسمى باعث معلوميت او نباشد 332 تا 333 از عدم مسمى بودن عدم معلوميت [ او مطلقا ] 334 لازم آيد و هر شهرتى مزيل جهل نبود كه باعث غرابت اوست و طبعيت اشخاص عامى به اين جواب قانع نشود چه نزد اوشان صدور هر فعلى از جسم بواسطه كيفيات اربعه است و يا به ثقل 335 و يا به خفت و يا به حركت يا ديگر امور كه در بسايط موجوداند پس تا وقتىكه فعلى بيكى از امور مذكوره منسوب نباشد نزد اوشان مجهول المبداء بود و چنين نيست بلكه مبداى فعل به اين به خود آيند كه صدور او از 336 قواى نفسانيه است يا طبيعيه 337 يا عرضيه - و آنچه در 338 امر مقناطيس بتكلف گويند كه جذب او حديد را به حر است و يا به برد و يا به نفس و يا به خروج اجسامى چون صنانير ازو و يا براى اينكه تمام طبيعت او مشاكل طبيعت حديد است و يا بسبب خلائى 339 كه درو بود و بطلان او بادنى 340 سعى منكشف شود و حق آنست كه مقناطيس بسبب مزاج 341 استفاده قوت جاذبه نموده چنانچه 342 نبات استفاده قوت غاذيه و اما جهل اينكه اين قوت بچه سبب درين جسم 343 يافته شده و بچه سبب در جسم ديگر نيست - جهلى است كه كلام ما درو 344 نبوده و اين جهل بر دو صنف 345 بود 346 يكى بقياس مبداى يعنى [ جهل ] 347 بمبداى 348 كه افاده وجود اين قوت نموده و اين جهل مختص خاصيت نباشد بلكه در امر طبيعت معروفه نيز موجود است - دويم بقياس قابل يعنى جهل بعلتى كه به جهت او اين جسم استعداد قبول اين قوت يافته و اين جهل نيز مختص خاصيت نبود بلكه در الوان اجسام 349 و روايح آن و قواى نفسانيه و غير آنها نيز داير است - و مىدانيم 350 ما كه وجود جمله اين امور از مبادى 351 فعاله بود كه سبب جمله آنها اللّه تعالى است - و نيز مىدانيم 352 كه سبب قابلى آنها استعدادى باشد كه به تبعيت 353 مزاج در ماده حاصل است ليكن ما دامى كه ما در عالم كون و فساد موجوديم 354 نسبت بسايط اين مزاج بر ما مجهول بود - پس جهل ما بسبب حصول اين قوت در مقناطيس از جهل 355 سببى كه شى را مستعد حمرت يا صفرت ساخته بلكه بدن را مستعد نفس گردانيده عجيب 356 نباشد ليكن نفس را از امور معتاده و مشهوره اكثر تعجب نبود و از مواضع بحث 357 آن غفلت آيد بخلاف نادر كه او را بسوى تعجب كشد و در سبب او 358 استدعاء بحث و نظر نمايد - فى الجمله خاصيت طبعيتى است كه در اجسام مركبه از فيض علوى يافته